سال 87 با تمام خوبيها و بديهاش تموم شد. ميگن سال 88 سال گاوه و با توجه به اوضاع پيش اومده انتظار ميره كه تو اين سال گاومون بيشتر از دفعههاي قبلي كارش به دامپزشكي، مامايي يا يه چيزي ديگهاي تو اين مايهها بيافته.
اين گاوه كه قراره يه سال كنار ما باشه فكر ميكنه كه خيلي قويه، چون با زور داره موش بيچارهرو از خونش بيرون ميكنه اما خبر نداره كه سر يك سال ببره مياد و حالشو سر جاش ميياره. منم قصد دارم تو اين يه سال انقدر شير اين گاوه رو بدوشم كه تا 12 سال ديگه كه دوباره سروكلش پيدا ميشه خودمو زن و بچم تامين باشيم.
حتما به اين فكر ميكنين كه من چرا اينقدر با اين حيوناي زبون بسته لجم. آخه ميدونين ميگن كه من متاسفانه يا خوشبختانه تو سال گوسفند به دنيا اومدم و اگر مثل بعضي از دوستان اطلاعات كشاورزي و دامپروريتون زياد باشه ميدونين كه غذاي گاو و گوسفند يكيه و اين خيلي طبيعيه كه تو سالي كه قراره گاوها اوضاع رو به دست بگيرن ما كه تو سال گوسفند به دنيا اومديم كارمون زاره و بايد كلي سگ دو بزنيم تا يه چيزي براي خودمون دست و پا كنيم. حالا فكرشو بكنين كه تو اين دنيا(نميگم مملكتمون كه بهتون برنخوره) علاوه بر متولداي سال گاو و گوسفند كلي آدم ديگه هم هستن كه ادعاي گاو و گوسفندي ميكنن و خواسته يا ناخواسته ميخوان وارد اين جرگه پرطرفدار بشن. البته فكراي بد نكنينا. اگر هم فكراي بد كردين بايد بهتون بگم كه متولدين سالهاي گوسفند افرادي هستن كه به گفته تاريخ و كتاب متابهاي چيني ميني خیلی ظریف و خلاقند و در عین حال ميخوان گمنام باقي بمونن. در تاييد موضوع گمنام بودن بايد خدمتتون عرض كنم كه بنده مطالعات گستردهاي در اين باره {بر اساس اظهارت فضلاي سرويس در اينجا استفاد از واژه "در اين رابطه" اشتباه ميباشد(يا به گفته علما "است")} انجام دادم و پس از سالها تلاش و كوشش كه گشت و گذار و زندگي چند روزه در گلزار شهدا، نبش قبر، ملاقات با خانواده شهدا و صرف چندين وعده غذا به همراه اقامت چند روزه در منزل آنها هم جزو اين تلاشها بود به اين نكته مهم پي بردم كه بسياري از شهداي گمنام ما هم متولدين سال گوسفند بودن.(عكسهاي اين دوران به همت دوستان در آرشيو موجود است)
از ديگر نمونههايي كه ميتونه شما رو بيشتر با خصيصه گمنام بودن اين افراد آشنا كنه اينه كه متولدين سال گوسفند معمولا عادت دارن تا وقتي مهموني ميرن گمنام باشن و كسي اونها رو نشناسه. تا چند وقت پيش به اين موضوع دقت نكرده بودم ولي الان كه خوب فكر ميكنم ميبينم كه اين ويژگي در من خيلي وجود داره چون خيلي اجازه نميدم ديگران منو بشناسن و قبل از شناسايي كامل يه قرار ترتيب ميدم و با ديگر دوستان (كه علاقه زيادي به گوسفندي بودن دارن) ميريم خونه طرف در حاليكه هيچكدوم از اعضاي خونوادشون ما رو نميشناسن، به عبارت ديگر به صورت "گمنام" ميريم مهموني.
خوب از اين خصيصه بسيار برجسته و كارا كه بگذريم بايد خدمتتون عرض كنم كه اين گونه مهم از بشر كه تعريفش رو تو خطاي بالا كردم افرادي هستند شیک پوش، جذاب، هنرمند، خجالتی، مطبوع و دلپذیر، مذهبی، خوشقلب، دست و دلباز، آرامشطلب، عاشق گفتوگوی هنری، خیالباف و وقتنشناس.
از اين به بعد ميخوام ايجاز رو رعايت كنم و به جاي واژه طولاني "متولدين سال گوسفند" از لغت زيباي "گوسفنديون" استفاده كنم.
گوسفنديون خودشون چند دستهان و بر اساس ماه تولد تقسيم بندي شدن كه من تو دو دسته قرار دارم. اول دستهاي هستش كه شناسنامم منو تو اون قرار داده. گوسفنديون نر اين دسته وقتي تصميم ميگيرن حتم داشته باشيد که تصميمشون حقيقي و قطعيه. آتيش عشق هم تو دل اونا جاودانس و اصلا شعلههاي جانسوزش به يکباره خاکستر نميشه.
دسته دوم كه براي متولدين دي ماهه و در واقع من تو اون دستهام قدرت طلبن، خانواده دوستن، خوددارن، سردن، پدري جدي و خشک ولي مهربونن و دلسوز.(قربون خودم برم)
داشتان(به ياد چند تن از دوستان معتاد) زندگي كاري من هم اينجوريه كه يه انسان دراز كه به طرز ماهرانهاي از ويژگي گمنام بودنم فرار كرده بود يه روز اومد و گفت كه يه جايي هست كه داره ديلمانج(افرادي هستند كه علاقه زيادي به كلهپاچه به خصوص زبان دارند تا جايي كه زبان را تبديل كرده و به گونه ديگري به خورد مردم ميدهند) استخدام ميكنه و از آنجا كه كار "رادستي" بود من هم قبول كردم و اومدم.
(جدي ميشويم خفن) از اون روز تا هالا چهار سال ميگظره و اين اولين باريه كه دارم چند ختي در موردش مينويصم. تو اين حدود هزار و 460 روز از عمرم خيلي چيزا رو ياد نگرفتم و خيلي از حصرتها رو كه بايد ميخوردم نخوردم. اتفاقاي زيادي حم برام افتاد كه كاش نميافطاد. خلاسه اينكه روظاي خوب و بد ظيادي رو گزروندم و يكي از نطايج موفقيطآميز اين دوران اين بود كه الان كه دارم مينويسم داراي يك سر عائله ميباشم و دوران نامزدنگ رو به اتمام رسانده و عقدانه را سپري ميكنم.
طي اين دوران امور بسيار ظيادي رو سرپرستي و حدايت كردم و اناوين و القاب ظيادي رو طجربه كردم كه مهمترين اون شهرداري سرويس (البته سرويس بهداشتي منزورم نيسطا) بود. صعي كردم تو اين روزها حدفي جز خدمط به خلق نداشطه باشم و به كصب ردههاي بالاطر فكر نكنم. البته چند طا پيشنهاد نون و آب دار هم بهم شد كه با خلوس نيط و حصن تدبير نپذيرفطمشون. من در دوراني شهرداري رو اداره كردم كه دنيا با بحران اقطصادي دسط و پنجه نرم ميكرد و اين دوران مسادف شد با روزهايي كه يك صياه پوست رفت تو كاخ سفيد و براي زنش يه كار پر درآمد تو مجلههاي مد پيدا كرد. طلاش من اين بود كه كسي از بحران چيظي حص نكنه و نامههاي محبط آميظ و بازطابهاي ظياد به من نشون داد كه تو اين كار موفق بودهام.
ميطونم بهطون قول بدم كه با اين رويه موفقيطآميزي كه در پيش گرفتم تا چند وقت ديگه يه چيزي ميشم و اون موقس كه با تكيه به اعطماد شما دنيا رو عوض ميكنم. البته اگر دوسطان لتف بكنن و كمتر عروصي كنن تا جيب ما هم براي اهداف بلندمدط خالي نمونه. ناهار هم براي ما بنويسن ميطونن نقش بسيار موسري در پيشرفط ما ايفا كنن.
براي اين كه با آمادگي وارد سال جديد بشين هم بذارين دو تا مطلب با مزه آخر مطلبم بهتون بدم شايد به دردتون خورد.
نتایج یک تحقیق جالب نشون ميده كه گاوهایی که با نام مشخص خونده میشن، بیشتر از همنوعان بینامشون شیر میدن. محققان انگلیسی كه اين تحقيق رو انجام دادن ميگن كه گاوی که با او مثل گاواي ديگه رفتار میشه، در سال بهطور متوسط 258 لیتر کمتر شیر میده، از طرف ديگه گاوایی که بهشون توجه بیشتری میشه سرحالترن و شیر بیشتری میدن.
پس رو گاواتون اسم بذارين و باهاشون مهربون باشين.
مطلب بعدي اينكه به باور هنديها "هرچه از گاو آید، خوش آید" و نتیجه این اعتقاد تولید نوشیدنی از ادرار گاوه که میياد تا بازار کوکاکولا و پپسی را قبضه كنه. انتظار ميره كه دستکم تو هند كه خيلي پرجمعيته اين نوشدنياي جديد پر فروش بشه.
ميگن كه اين نوشیدنی بوی بدي نداره كه هيچ، تازه خوشطعم هم هست. تازه این یک نوشیدنی کاملا سالمه و گاز و مواد سمی هم نداره.
ماده اصلي این نوشیدنی ادرار گاوه که برخی از سبزیها را هم به آن اضافه میکنند تا طعم تازگی و طراوت داشته باشه.
مهمتر از همه اين كه خيلي هم ارزونه. خواستين از الان ميتونين سفارش بدين تا كمياب نشده.